مقالات

علم اخلاق؛ اخلاق علمی ( بخش نخست )

اخلاق علمی
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

۱) همه ما روزانه، درجریان بارش اطلاعات ریزودرشتی هستیم. این اطلاعات، شامل همه جنبه های زندگی مامی شوند و ازجمله، خودسازی و خودشناسی و پیشرفت شخصی و چیزهایی ازاین قبیل. بخشی ازاین اطلاعاتی که به ما میرسند، مربوط میشود به جمله ها، پاراگراف ها و نقل و قول هایی ازدیگران. جمله ای را میبینیم یا می شنویم، از آن خوشمان می آید و احتمالا دنبال اجرایی کردنش هستیم.
لابد برای بسیاری ازشما هم چنین اتفاقی افتاده است، نه؟ مثلا میشنویم که انسان های بزرگ، همیشه آرام وخونسرد با همه چیز برخورد می کنند.
بعد میرویم سراغ عملی کردن چنین دستوری. امابعد ازمدتی، می بینیم که همیشه هم نمی شود خونسرد و صبور بود و اتفاقا بعضی جاها باید عصبانیت خودمان رابه صورت کنترل شده، بروز بدهیم.
این مرحله را میتوان مرحله آشنایی یا همان مرحله اول رو به رو شدن با اطلاعاتنام نهاد؛ مرحله ای که در آن صرفا آشنایی با واحدهای ارایه شده صورت می گیرد. البته برخی از این جمله ها و نقل وقول ها هم، به قدری زیبا هستند که سریع، به درون مغز و قلب ما نفوذ کرده و طبق قاعده “هرچه از راه مغز وارد شود از راه عضله خارج خواهد شد” عملیاتی را هم میتوانیم گام درک و به کارگیری این اطلاعات بنامیم.
۲) مشکل کجاست؟ مساله چیست؟ مساله و مشکل ما، دقیقا در مرحله سوم است که خود رانشان میدهد و به ما تبسم میکند. مرحله سوم؟ جایی که این واحدها و پیام های ارایه شده که عملیاتی و اجرایی هم شده اند، ما را دچارتناقض کرده اند و زیاد به کارمان نیامده اند. یعنی شما، در همه مراحل زندگیتان خونسردی را رعایت کرده اید، اما بعضی وقت ها، رعایت چنین اصلی، به شما ضربه زده است. این مرحله را هم، گام تناقض و تضاد می نامیم تا این مراحل را راحت تر بتوانیم به ذهنمان بسپاریم.
چه باید کرد؟ دو راه بیشتر ندارید: یا این مسیر را همچنان ادامه بدهید و همچنان به همین تضادها و تناقض ها برسید و اعصابتان از روز قبل، خردتر شود. یا این که…
۳) راه حل چنین مسایلی، ورود به مرحله چهارم است؛ مرحله آگاهی. چنین اصلی را، علی درستکار، مجری نام آشنای تلویزیون به یادم آورد؛ هنگامی که برای مصاحبه با او رفته بودم. اوبه یادم آورد که همه ما از روزگار کودکی، با همه ارزش های اخلاقی و انسانی و اجتماعی آشنا می شویم واین مرحله، برای همه وجود دارد. اما در مرحله پختگی و جوانی و میان سالی است که می آموزیم چگونه از این ارزش های مختلف استفاده کنیم و به چه مقدار. درست مثل آشپزی می ماند؛ همه ما مواد اولیه را داریم، اما به مرور زمان و بر اثر تجربه است که متوجه میشویم چگونه باید مواد مورد نیاز را با چه نسبت هایی و در چه زمان هایی، بایکدیگر ترکیب کنیم تا محصول مورد نظر، رخ بنمایاند. این مرحله را، گام آگاهی نام گذاری می کنیم تا به ذهنمان سپرده شود و در آن جا جایش محفوظ باشد.
۴) درست مثل دنده های یک ماشین می ماند. همه ما، می دانیم که دنده، چه کاربردی دارد، اما به مرور زمان و براثر تجربه است که متوجه می شویم هر دنده ای را در چه مسیری باید مورد استفاده قرار دهیم. مثلا همان خونسردی، خودش می شود یک جور دنده. ما، خونسردی دنده یک داریم که در یک جاهایی از زندگی باید از آنها استفاده کنیم. خونسردی های درجه دو و سه و چهار و پنج و…هم داریم. البته میتوانیم این قاعده را فراموش کنیم و در همه مسیر ها با دنده ای ثابت حرکت کنیم. فکر میکنید چه اتفاقی بیفتد؟ لابد اگر خودتان ماشین داشته باشید، متوجه خواهید شد که چه گاف هایی خواهید داد. اگر هم ماشین ندارید،از کسانی که دارند، بپرسید تا توجیه تان کنند که چه اتفاقی در انتظار چنین شخصی خواهد بود.
۵) صداقت، درستی، جسارت، شهامت، عدالت، بخشندگی و… ارزش هایی هستند که همه ما تعریف های کم و بیش درست و یکسانی از آنها داریم. تا این جای کار، هیچ مشکل خاصی نیست. مساله جایی است که یادمان میرود که چطور از هر دنده ای، و در چه موقعیتی باید استفاده کنیم. مثلا یک دفعه در محیط خانواده، جسارت به خرج می دهین و رابطه زناشویی مان خراب میشود. یا در محیط کار که باید جدی باشیم و صراحت بیان همراه با ادب داشته باشیم، رودربایستی می کنیم و همه چیز دوباره خراب می شود. آگاهی و دنده های آن و نحوه استفاده از این دنده ها که حاصل تجربه رانندگی های بسیار ما در بزرگراه ها و جاده ها خود سازی است، به ما می آموزند که از چه، در کجا،چگونه و چرا باید استفاده کنیم.

+ نویسنده این مطلب : عیسی محمدی – نشریه موفقیت شماره ۲۱۳

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست