آخرین اخبار (صفحه اصلی) مصاحبه ها

داستان یک عطسه!

دکتر احمد کیاست پور
نوشته شده توسط محمدرضا رضایی

کسی را در جامعه نجومی ایران نمی‌توان پیدا کرد که دکتر احمد کیاست‌پور، استاد پیشکسوت نجوم و اخترفیزیک دانشگاه اصفهان را نشناسد. فردی که یکی از پایه‌های اصلی شکل‌گیری نجوم جدید در ایران است و طی تقریبا نیم‌قرن گذشته، افراد زیادی را به این علم علاقمند و دانشجویان متعددی را تربیت کرد.
دکتر کیاست‌پور برخلاف حضور فعال و موثرش در برنامه‌های دانشگاهی و ترویجی، خیلی اهل حضور در رسانه‌ها و مطبوعات نیست. من در چند سال گذشته، همواره منتظر موقعیتی بودم تا با او درباره کارها و فعالیت‌هایش گفتگو کنم. تا اینکه این فرصت در صبح یکشنبه ۱۷ آبان ۹۴ فراهم شد و من به همراه سیدرضا منجمی، منجم آماتور و رییس اسبق مرکز آموزش نجوم ادیب، در اتاق اساتید بازنشسته گروه فیزیک دانشگاه اصفهان با او دیدار کردیم. ماحصل دیدار ۲ ساعته ما، گفتگوی مفصلی با دکتر کیاست‌پور شد که به دلیل طولانی‌شدن، آن را در سه بخش تنظیم کردیم. در بخش اول مروری بر فعالیت‌های علمی دکتر کیاست‌پور از دوران کودکی تا مهاجرت وی به آمریکا داریم. در بخش دوم به فعالیت‌هایی که پس از بازگشت به ایران داشته‌، پرداخته‌ایم و در بخش سوم و پایانی نیز درباره ترویج علم به گفتگو نشستیم.
و در اینجا نظر شما را به خواندن بخش اول گفتگوی اختصاصی علمنا با دکتر احمد کیاست‌پور جلب می‌کنیم.

دکتر احمد کیاست پور

دکتر احمد کیاست‌پور در ۷ خرداد ۱۳۱۲ در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند اول است. خانواده او در آن روزگار (که آدم‌های باسواد نایاب بودند!) به علم و مطالعه بها می‌دادند. اما بنا به دلایلی که در خود گفتگو به آن اشاره می‌شود، در دوران کودکی و نوجوانی نتوانست به مدرسه برود! همین موضوع دست‌مایه پرسش اول ما از او شد که بپرسیم چه شد که مدرسه نرفت؟

علمنا: ظاهرا شما موفق نشدید به مدرسه بروید و سواد خواندن و نوشتن را در خانه یاد گرفتید؟
کیاست‌پور:‌ پدرم هنگامی که من به سن مدرسه رسیدم، سربازی بودند. در آن موقع من در کنار مادر و دایی‌ام زندگی می‌کردم. خانواده من عقاید مذهبی خاصی داشتند و زمانی‌که من روز اول قصد داشتم برم مدرسه، یکی عطسه کرد! (با خنده) به خاطر همین عطسه گفتند که شاید درست نباشد بدون اجازه بابام، من را به مدرسه بفرستند! البته در آن زمان مکتب‌خانه بود. من به همین دلیل در سال اول نشد به مدرسه بروم. بعد از اتمام سربازی پدرم و در سال‌های بعد هم شرایطی پیش آمد که امکان رفتن به مکتب‌خانه برایم وجود نداشت. ولی پدرم اهل مطالعه و کتاب بود. بیشتر هم کتب مذهبی می‌خواند. از این جهت به کمک پدرم موفق شدم، بدون رفتن به مدرسه خواندن و نوشتن را بیاموزم.
من به زبان بسیار علاقمند بودم و شاید از نخستین کتاب‌هایی که شروع به خواندن کردم، کتاب آموزش ابتدایی زبان عربی بود. بعد هم بیشتر مشغول کار شدم و در بازار مسگرهای اصفهان، اغلب نزد عموهایم شاگردی می‌کردم. من تا زمان آغاز دوران نوجوانی هیچ‌گاه فرصتی برای آموزش رسمی پیدا نکردم.

علمنا: خیلی جالبه! پس شما چطور سر از دانشگاه تهران درآوردید؟ و در رشته‌ای مانند فیزیک تحصیل کردید؟
کیاست‌پور:‌ البته در آن دوران من به فکر دانشگاه و رشته نبودم. بخش مهمی از وقت من به سوادآموزی و چنین چیزهایی می‌گذشت تا به اصطلاح بتوانم سری در میان سرها در بیاورم. به خاطر دارم که در سنین نوجوانی توانستم در یک مکتب یک اتاقه تحصیل کنم و در پایان همان سال امتحان کلاس ششم دبستان را بدهم. آنچه خود مطالعه کرده بودم و آنچه در حدود یک سال قبل یاد گرفته بودم،‌ به من کمک کرد تا این امتحان را با موفقیت داده و قبول شوم. بعد از آن به آموزشگاه فروغی در خیابان چهارباغ پایین اصفهان رفتم و یک سالی هم در آنجا درس خواندم و در پایان همان سال سیکل گرفتم. سپس در سال بعدی دروس دوره دوم دبیرستان را خواندم و موفق به گرفتن دیپلم از مدرسه تازه‌ تاسیس هراتی شدم. در حقیقت من یک کار ۱۱ ساله را در مدت ۳ سال به سرانجام رساندم.
در ادامه که دیدم سوادی پیدا کرده بودم به دنبال راه دانشگاه رفتم. من دروسی مثل ریاضی، هندسه و فیزیک را به خوبی بلد بودم. رشته‌های مختلفی را برای ورود به دانشگاه امتحان دادم و یکی از آن رشته‌ها، فیزیک بود که سرانجام در این رشته در سال ۱۳۳۴ در دانشکده علوم دانشگاه تهران پذیرفته شدم.

دکتر احمد کیاست پور

عکس الصاق‌شده روی کارت کنکور (سمت راست) و عکس الصاق‌شده روی مدرک دانشنامه کارشناسی (سمت چپ)

علمنا: اساتید شما در دانشگاه تهران چه کسانی بودند؟
کیاست‌پور:‌ من از شاگردان دکتر حسابی، دکتر جناب و دکتر آزاد بودم. من به مکانیک علاقه‌مند بودم و یکی از دانشجویان دکتر جناب بودم. ایشان با آنکه تحصیلات‌شان در فیزیک اتمی بود، آن موقع مکانیک کلاسیک تدریس می‌کرد. من به او خیلی علاقمند بودم. به خصوص اینکه آدمی ملی‌گرا بوده و ما دانشجویان هم در آن زمان بسیار عرق وطن‌پرستی داشتیم و دکتر جناب به الگویی برای ما تبدیل شده بود. مثلا ایشان همیشه لباس ایرانی می‌پوشیدند و جالب است همشهری (اصفهانی) هم بودیم. من با دکتر حسابی هم درس اپتیک داشتم و خوب از دانشجویان خوب ایشان هم بودم و تا سال‌ها پس از بازنشستگی من را به یاد داشت.

علمنا: عمده فعالیت‌های شما در دوران تحصیل‌تان در دانشگاه تهران چه بودند؟ و در آن زمان چه دغدغه‌هایی داشتید؟
کیاست‌پور:‌ تقریبا سال آخر تحصیل من در دانشگاه، همزمان با پرتاب ماهواره اسپوتنیک – ۱ بود. به همین خاطر من به موضوعات فضایی خیلی علاقمند شدم. البته مباحث اتمی هم بود. به خاطر دارم در آن سال در دانشگاه نمایشگاهی هم درباره این موضوع برگزار شده بود. یا به طور مثال در سخنرانی‌هایی که درباره این موضوعات برگزار می‌شد، که در آنها شرکت می‌کردم. مثلا افرادی مانند دکتر هشترودی که شخص شناخته‌شده و سخن‌ور خوبی بود، سمینارهایی در زمینه فضا در دانشگاه می‌گذاشت. هر چند وی در زمینه فضا اطلاعات زیادی نداشت. اما به هر جهت دکتر هشترودی استاد برجسته ریاضیات بودند و دانشجوها بسیار علاقمند بودند که در کلاس‌های او شرکت کنند.

پرتاب اسپوتنیک 1

پرتاب اسپوتنیک – ۱، نخستین ماهواره جهان در ۱۲ مهر ۱۳۳۶، رویدادی الهام‌بخش در دوران دانشجویی دکتر کیاست‌پور بود

علمنا: شما به اسپوتنیک – ۱ اشاره کردید. رویدادی که بازتاب زیادی در جهان و بالطبع در ایران داشت. در آن زمان چنین رویدادهایی چه تاثیری در فضای دانشگاه‌های کشور می‌گذاشت و چه تغییراتی در حال و هوای آنها ایجاد می‌کرد؟
فضاهای دانشگاه‌ها به کندی تغییر می‌کرد. چنین چیزهایی تغییرات خاصی در دانشگاه ایجاد نمی‌کرد. اما به طور کلی باعث علاقمندی دانشجویان به این مباحث می‌شد و هر جا سخنرانی بود، همدیگر را مطلع می‌کردند.

علمنا: آیا رصدخانه دانشگاه تهران در آن زمان ساخته شده بود؟
کیاست‌پور:‌ نه! در آن موقع چیزی به اسم رصدخانه در دانشگاه وجود نداشت و صرفا یک تلسکوپ بود. رصدخانه بعدها ساخته شد. فعالیت‌های نجومی دانشگاه در آن زمان به فعالیت‌های دکتر تریان که یک خانم فیزیکدان ارمنی بود، محدود می‌شد که در سال آخر فارغ‌التحصیلی من به فرانسه رفت.

علمنا: دوران بعد از فارغ‌التحصیلی شما چگونه گذشت؟
کیاست‌پور:‌ خدا دکتر کشی افشار را بیامرزد. او مرکز ژئوفیزیک دانشگاه را تاسیس و تعدادی از فارغ‌التحصیلان را به عنوان کارمند فنی در آنجا استخدام کرد. من هم قبل از پایان تحصیلاتم به آنجا رفت و آمد داشتم و بعد از فارغ‌التحصیلی به استخدام موقت این مرکز درآمدم. درست در سال قبل از من، دکتر ثبوتی همین وضعیت را داشتند. من حدود  ۱/۵ سال در بخش ژئومغناطیس آنجا کار می‌کردم. البته بیش از یک سال از حقوق خبری نبود و من بعد از آنکه حقوق معوقه‌ یک‌ساله‌ام را دریافت کردم، دست‌مایه‌ای برای برای مهاجرت به آمریکا شد.

ادامه دارد …

 

+ عکاس گفتگو: سیدرضا منجمی

درباره نویسنده

محمدرضا رضایی

۱ دیدگاه

دیدگاه شما چیست