گزارش

مدارس ۱۸گانه، رشد یا نقصان؟

نوشته شده توسط مریم علیپور

ثبت نام در مدرسه غیر انتفاعی یا دولتی؟ این پرسشی است که از سال ۱۳۷۲ با شروع به کار اولین مدرسه بخش خصوصی در قالب مدارس غیرانتفاعی، برای والدین ایجاد شد.

مدرسه نهادی است که تأثیر بسیاری در تربیت و شکل‌گیری شخصیت کودکان و نوجوانان دارد. کانونی متعالی که در صورت دارا بودن معیارها و استانداردهای لازم، متناسب با ویژگی‌های فرهنگی و روحیات دانش‌آموزان و دارا بودن امکانات فیزیکی، فناوری‌های روز و مهم‌تر از آن، پرهیز از دسته‌بندی‌ها و جداسازی‌های طبقاتی مانند دانش‌آموزان طبقات مرفه و متمول، می‌تواند پایه‌گذار و زیربنای اساسی در شکل‌گیری و ساماندهی شخصیت دانش‌آموزان در زمینه‌های علمی و تربیتی باشد.
در خصوص ضرورت ایجاد تنوع در مدارس در نظام تعلیم و تربیت کشورهمواره بین متولیان و مسئولان این حوزه و در دولت‌های مختلف اشتراک و افتراق نظرهای مختلفی وجود داشته و دارد؛ عده‌ای در مقام دفاع از تنوع مدارس، بر این نکته تاکید دارند که این تنوع آموزشی باعث ایجاد انگیزه در دانش‌آموزان و پرورش استعدادهای خاص در مناطق مختلف کشور می‌شود و این دانش‌آموزان با درنظرگرفتن امکانات و تسهیلات ویژه می‌توانند در مسیر نظام‌مند و حساب شده‌ای حرکت‌ کنند که می تواند در آینده تحصیلی و شغلی آنها مؤثر باشد و باعث نخبه‌پروری و کادر سازی علمی مطلوبی بشود.

اما در نقطه مقابل دیدگاه دیگری وجود دارد که جداسازی دانش‌آموزان از یکدیگر و تنوع مدارس را گامی درجهت کاهش کیفیت مدارس دولتی می داند. این نگرش، گرایش بعضاً اجباری خانواده‌ها به مدارس غیر دولتی را به دلیل عدم وجود امکانات مطلوب در مدارس دولتی دانسته که موجب بی‌انگیزگی دانش‌آموزان و معلمان شده و میدان نابرابری در رقابت علمی جهت شکوفایی نبوغ و استعدادهای نهفته دانش‌آموزان ایجاد می‌کند.

کشور ما در حالی دچار این طبقه بندی شده که درکشورهای پیشرفته و موفق در امر آموزش اثرچندانی از این تنوع مدارس وجود ندارد، آنها بر این باورند که  باید همه استعدادها رشد کنند و از وظایف بخش رشد یافته تر این است که دیگر اقشار جامعه را نیز با خود همراه کند.

کارشناسان مخالف با تنوع مدارس، معتقدند که با تعدد مراکز آموزشی فقط عده خاص و مشخصی از گروه‌های اجتماعی جامعه از امکانات بهتر آموزشی بهره‌مند می‌شوند و همان دانش‌آموزان هستند که در آینده، شاکله وجودی ورودی‌های رشته‌های خاص مراکز آموزش عالی را تشکیل می‌دهند و سایر دانش‌آموزان به دلیل سطح علمی پایین‌تر و عدم توانایی رقابت با دیگران که آن هم به دلیل تسهیلات آموزشی کمتر بوده، دچار یأس و ناامیدی شده و انگیزه کافی را برای ادامه تحصیل از دست می‌دهند و این خود از عوامل ایجاد فاصله طبقاتی به ویژه در مسائل فرهنگی و آموزشی می‌شود. مشکل از آنجایی پررنگ می شود که این تنوع مدارس در دراز مدت، مسیر شکل گیری یک نظام جامعه طبقاتی را هموار می کند. مدارس غیرانتفاعی یکی از واقعیت های در جامعه ما است. بچه‌هایی که تمکن مالی بیشتری دارند از آموزش بهتری برخوردار هستند. گاهی اتفاق می افتد که معلم هایی که در مناطق محروم در حال فعالیت هستند بیشترین تلاش‌شان را می‌کنند اما شرایط مدرسه اجازه نمی‌دهد که سطح دانش آموزان از حد خاصی بالاتر برود.به طور مثال مدرسه ای که مشکل تامین اماکانات اولیه یک کلاس مثل گرمایش مناسب یا حتی تهیه میز و نیمکت کافی را دارد، نمی‌تواند بازده خوبی داشته باشد.

در تایید رواج این تفاوت طبقاتی به بررسی  انواع مدارس موجود در کشور پرداختیم.

این بررسی نشان داد که هم اکنون شاهد وجود ۱۸ نوع مدرسه را در نظام تعلیم و تربیت کشورهستیم!

این مدارس شامل«مدارس دولتی»، «غیر دولتی»، «تیزهوشان»، «نمونه دولتی»، «هیأت امنایی»، «تربیت بدنی»، «معارف اسلامی»، «مدارس قرآنی»، «ایثارگران»، «دانش‌آموزان استثنایی»، «بزرگسالان»، «مدارس وابسته به نهادهای مختلف»، «مدارس سماء وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی»، «مدارس شبانه روزی»، «از راه دور»،«ماندگار»، «مدارس هوشمند» و «شبانه» است.

در حال حاضر مدارسی تاسیس شده است که شهریه‌های ۲۰ یا ۳۰ میلیونی می‌گیرند و آموزش را به کالایی تبدیل کرده‌اند که در دسترس همگان نیست، پیام این‌گونه مدارس به جامعه آن است که آموزش کودک فقیر با کودکی که دارای شرایط اقتصادی خوبی است، باید متفاوت باشد.
در همین راستا معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش گفت: «به نظر می‌رسد تقسیم بندی مدارس به دولتی و غیردولتی نتواند ما را در نتیجه گیری درست کمک کند، چرا که باید میان نوع مدرسه و روش مدرسه‌داری تفاوت قائل شویم.»

علی زرافشان اظهار کرد: «در سند تحول بنیادین اصل اول را بر عدالت تربیتی گذاشته شده و اصل دوم پرهیز از جداسازی و تفکیک است  که باید به حداقل برسد. رویکرد فعلی ما در آموزش و پرورش به جای جداسازی، فراگیری است زیرا افراد قرار است در جامعه با استعدادهای متفاوت در کنار همدیگر زندگی کنند و این را باید از مدرسه فرا بگیرند، پس تفکیک و جداسازی دانش‌آموزان روش درستی نیست و نباید اتفاق بیافتد.»

وی با اشاره به تقسیم بندی‌های ۱۸ گانه مدارس گفت: «تفکیک‌هایی که درباره مدارس عنوان می‌شود لزوما صحیح نیست زیرا برخی روش‌ها در نوع مدرسه‌داری و روش دسترسی به مدارس متفاوت هستند و این ارتباطی با تنوع مدرسه ندارد.  به عنوان مثال مدارس روستامرکزی و بزرگسالان، آموزش از راه دور و عشایری را هم تفکیک می‌کنند در حالی که در روش دسترسی متفاوت اند و اینها در راستای تحقق عدالت آموزشی ایجاد شده‌اند و اجتناب ناپذیر هستند.»

زرافشان با بیان اینکه یکی از روش‌های تربیت استعدادها در خارج مدرسه، غنی‌سازی برنامه‌هاست گفت: «ایجاد مراکزی در خارج مدرسه و شرکت در مسابقات و جشنواره‌ها از راهکارهای پرورش استعدادها در خارج مدرسه است و می‌تواند جایگزین تفکیک مدارس شود. این دغدغه درباره مدارس تیزهوشان  وجود دارد که با گسترش آنها مدارس عادی دولتی را دچار افت بشوند. چرا که مدارس از تنوع استعدادها خالی شدند و از سوی دیگر این جداسازی به نفع دانش آموزان فارغ التحصیل از مدارس تیزهوشان هم نیست زیرا باعث می شود خودشان را تافته جدابافته بدانند  و توانایی تعامل و سازگاری آنها با جامعه  کاهش یابد.»

به نظر می رسد گاهی تلاش همه جانبه والدین و فرزندان برای ارتقاء وضعیت تحصیلی، به طور ناخواسته موجب تخریب وضعیت روانی فرزندان‌ می‌شود. گاهی به خاطر اینکه دچار خودبرتربینی می شوند و گاهی به دلیلی کاملا متفاوت!

چرا که عموم کودکانی که در محلات فقیر، حومه شهرها یا مناطق روستایی و دورافتاده سکونت دارند از سطح امکانات آموزشی پائینی برخوردارند و مدارس آن‌ها بیشتر دارای ساختمان‌های فرسوده، مستهلک و غیراستاندارد است. حتی در برخی مناطق، ساختمانی برای مدرسه وجود ندارد و کلاس‌ها در مکان‌هایی تشکیل می‌شود که حداقل استاندارد مکان‌های آموزشی را نیز ندارد، این در حالی است که کلاس‌های پرجمعیت، چند پایه و کادر آموزشی بی‌تجربه از دیگر خصوصیات محل‌های اقامت کودکان مناطق محروم بشمار می‌رود.

در همه مناطق، کودکان خانواده‌های فقیر نسبت به کودکان طبقات مرفه امکان کمتری برای حضور در مدرسه دارند و این مسأله باعث می‌شود حتی آموزش رایگان بار مالی قابل ملاحظه‌ای بر والدین این کودکان تحمیل کند. مثل هزینه ایاب و ذهاب، هزینه خرید لوازم التحریر و پوشاک، در نتیجه والدین این کودکان باید فداکاری بیشتری برای تأمین هزینه تحصیل آن‌ها انجام دهند از سوی دیگر توانایی دانش‌آموزان نیز بدون شک تحت‌تأثیر موقعیت اجتماعی اقتصادی خانواده قرار دارد.

انواع رفتارهای شناختی، خود تصوری، روابط گروهی، رابطه معلم و شاگرد، کسب تجارت، بیان احساسات و خزانه لغات عمیقاً تحت‌تأثیر طبقه اجتماعی است که کودک در آن رشد کرده، به زبان ساده کودکان والدین طبقه پایین به‌علت شرایط خاص محیطی و آموزشی که داشتند توانمندی‌های متفاوتی در مقایسه با کودکان طبقه بالا در خود شکل داده‌اند و در اکثر موارد قادر به برابری با کودکان طبقات بالاتر نیستند.

علاوه بر آن، آنچه که در مدارس غیر انتفاعی به دانش آموزان داده می شود، می تواند توقعی غیرعادی و نامنتاسب با جامعه را در ذهن دانش آموز ایجاد کند. توقعی که بر طبق آن به خاطر هزینه کردهای خانواده، جامعه و خودش را درسطحی بالاتر و غیر واقعی می بیند و این شکاف وقتی خودش را نشان می دهد که دانش آموز پا به عرصه دانشگاه و یا عرصه های کاری واقعی جامعه می گذارد و واقعیت های جامعه را در تعارض با فضای رویایی مارس غیر انتفاعی می بیند.

در نتیجه سطح آرزوهای دانش‌آموزان خانواده‌های ثروتمند و مرفه با خانواده‌های فقیر و کم درآمد بسیار متفاوت می شود و این نابرابری‌های طبقاتی و حتی ذهنی کودکان، می‌تواند آثار مخربی بر روی روحیه تحصیلی آن‌ها بگذارد.

بررسی های فوق نشان می دهد که در کنار ورود و نظارت بیشتر آموزش و پرورش بر بحث فاصله طبقاتی در مدارس باید نوعی بستر و فرهنگ‌سازی برای به حداقل رساندن آسیب‌های ناشی از این مقوله بین عموم جامعه به‌ویژه اولیا دانش‌آموزان شکل بگیرد.

درباره نویسنده

مریم علیپور

دیدگاه شما چیست