فلسفه و تاریخ علم

علم از کجای تاریخ آغاز شده است؟

نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

زمانی که از علم صحبت می کنیم دقیقا مقصودمان چیست؟ به راستی کدام تمدن و در چه دوره ای از تاریخ برای نخستین بار شروع به اندیشیدن کرده است؟ آیا می توانیم تاریخ مشخصی را برای آغاز علم در نظر بگیریم؟ این پرسش ها از دیدگاه مورخان علم به مراتب سخت تر از آن هستند که بتوان با آری یا نه به آنها پاسخ گفت. به عبارت دیگر پاسخ به این پرسش ها به این بستگی دارد که مقصودمان از علم چه باشد. از گمانه زنی برای پاسخ به این پرسش ها که بگذریم بهترین منبع، مراجعه به کتابهای معتبر تاریخ علم است. با مطالعه این کتاب ها می توان دریافت که بشر از چه تاریخی شروع به تفکر درباره ساختار جهان کرد. یکی از معتبرترین این کتاب ها کتاب تاریخ علم جرج سارتن George Sarton است. از دید این مورخ علم، علم در آن نقطه و در آن زمان آغاز شده است که بشر به فکر حل مسایل مختلف زندگی افتاده است. این تعریف جرج سارتن از علم اگرچه اساسا درست است اما تاریخ دقیقی برای شروع علم (و آنچه که بتوان علم نامید) مشخص نمی کند. با این وجود او درس های تاریخ علم خود را همیشه در چهار بخش کلی فصل بندی می کرده است.
۱.دوره باستانی
۲. قرون وسطی
۳.قرن یازدهم تا هفدهم
۴. از قرن هجدهم تا امروز
برای یافتن پاسخ این پرسش که علم از کجای تاریخ آغاز شده است لازم است منابع تاریخی دیگر را نیز مرور کنیم. یکی از این منابع معتبر بی تردید ویل دورانت است که در  نخستین جلد از مجموعه تاریخ تمدن با عنوان  ″مشرق زمین، گاهوارهٔ تمدن″ می نویسد :

نخستین قدم در راه تمدن، کشاورزی است و فقط هنگامی که انسان در سرزمینی به قصد کشاورزی در آن و ذخیره کردن غذا برای روز مبادای خود مستقر شود و آتیه خود را تامین کند، فراغ خاطر و احتیاج متمدن شدن را احساس خواهد کرد. هنگامی که در پناه چنین امنیتی از حیث آب و خوراک قرار گرفت به فکر ساختن کلبه و معبد و مدرسه می افتد، آنگاه ممکن است اسبابی اختراع کند که نیروی تولید را فزونی بخشد.

ویل دورانت در ادامه می افزاید: تنها تمدن است که انسان را به فکر ساختن شهر می اندازد. از دید بسیاری مقصود از تاریخ علم در دوران تمدن های باستانی، تمدنی است که از مصر و بین النهرین و فنیقیه و یونان و تمدن آشوری آغاز می شود و در ادامه به دوران سقراط و افلاطون و ارسطو می رسد. از ریاضیات و حساب و هندسه گرفته تا اختراع پاپیروس و طب و نجوم و جغرافیا  و سوگند نامه بقراط و همچنین آکادمی افلاطون، جانور شناسی و گیاه شناسی و زمین شناسی دوران ارسطو و ادامه ماجرا. یکی از دلایلی که بسیاری از جزییات تاریخ علم باستانی برای ما مبهم است این است که اندیشه بشر در آن دوران هنوز به فرم زبانی صورتبندی نشده بود. به همین جهت بسیاری از اطلاعات ما از اعماق تاریخ دورران باستان در حد حدس و گمان باقی می ماند. اینکه علم چگونه آغاز شده است از دید ویل دورانت یک پاسخ دارد. تمدن! جرج سارتن مورخ علم هم در این زمینه با ویل دورانت هم عقیده است که همه چیز با تمدن شروع می شود و در واقع ، علم با فعالیت هایی برای تامین غذا و ساخت سرپناه آغاز شده است. سارتن می نویسد:

کاوشهای باستان شناسی مدارک و اسنادی را در اختیار ما گذاشته است که از روی آنها می توان فهمید که اجداد ما چه ابزارآلاتی اختراع کرده و چگونه آنها را به کار می برده اند؛ حتی می توان حدس زد که چه تمایلات و اندیشه هایی داشته اند.

ظاهرا اجداد انسانی ما پس از کشف آتش، برافروختن آتش را نیز آموختند و تلاش کردند اتش را به سیطره خودشان در بیاورند. آتش چیزی بود که بشر اولیه هم برای گرم کردن و هم برای روشنایی و هم برای دور کردن حیوانات درنده می توانست از آن استفاده کنند. اما از کشف و مهار آتش که بگذریم شروع علم را می توان بر اساس کاوش های باستان شناسان با  کمی اغماض،  چیزی در حدود ده هزار سال پیش تخمین زد. از کاوش های باستانی می توان اینگونه دریافت که ساخت ابزار باید در این دوره تاریخی بشر آغاز شده باشد. انسان کشاورز یا بیابانگرد برای کندن پوست حیوانات و دریدن و بریدن و بستن و کوبیدن به ابزار نیاز داشت. از این دیدگاه هر ابزار در واقع یک اختراع بود و در عین حال راهی برای اختراع ابزاری جدیدتر. در عصر یکجا نشینی، اهلی کردن حیوانات ضرورت یافت و بشر به فکر ساخت خانه برای خود و آغل برای حیوانات افتاد. انسان برای جمع کردن غذا خواه ناخواه به ظرف احتیاج پیدا می کرد. طبق کاوش های باستانی ، اجداد انسانی ما در این دوره به ساخت کوزه پرداختند. جرج سارتن در کتاب خود می نویسد که پیشرفت تکنیک های کوزه گری نمی توانسته کار یک نفر باشد و  چه بسا هزاران نفر در پیشرفت کوزه سازی با یکدیگر همکاری کرده باشند. از دید او  احتملا ایدهء اولیه ساخت اهرم برای جابجاکردن بارهای سنگین در مسافت های دور در همین دوران در ذهن بشر شکل گرفته است. در همین دوران بوده که انسان قرقره و غلطک و چرخ و ارابه اختراع کرده است. در همین دوره تاریخ است که بشر در می یابد با بافتن و در هم تنیدن الیاف گیاهان می تواند پارچه درست کند. نخستین بافندگی ثبت شده در تاریخ ظاهرا باید نخستین بار در چین انجام شده باشد. بافندگی ابریشم صنعت پیچیده ای است. از پرورش کرم ابریشم گرفته تا مراحل دیگر حتی امروز هم صنعت ساده ای نیست. ایده اولیه بافت پارچه ابریشم را به خزانه دار امپراطور افسانه ای چین در حدود ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد نسبت می دهند و از این نظر تاریخچه بافت پارچه به چیزی در حدود ۴ تا ۵ هزار سال قبل باز می گردد. وقتی از علم در تمدن های باستانی صحبت می کنیم پیش از هر چیز باید یک نگرش غلط در این باره را تصحیح کرد. اینکه سفر و بازرگانی در آن دوران ، سخت تر و  دشوارتر از زمان ما بوده ابدا دلیلی بر این نیست که انسان های ابتدایی بسیار به ندرت از پناهگاه خود خارج می شده اند یا راهی مسیر های دور نمی شده اند. نکته جالب ینجاست که مثلا تا همین یکی دو قرن پیش که عصر بخار شروع شد سرعت جابجایی بشر تقریبا پیشرفت چندانی نکرده بود. یعنی انسان های ابتدایی با همان سرعتی می توانستند روی زمین جابجا شوند  و مهاجرت کنند که مثلا ارتش ناپلئون توانایی آن را داشت. شروع تاریخ علم از هر زمان که باشد با دوره سنگ آغاز شده است. شاید اولین بشری که سنگ را به سنگ کوبید تا از آن ابزار تیز باز و پوست شکار را بدرد. یا اینکه سنگ را به میوه درختان پرت کرد تا میوه را به زمین بیندازد آغازگر علم بوده است. هیچ کسی دقیقا نمی داند علم از کجای تاریخ آغاز شده اما هر چه هست می دانیم که پاسخ را باید در تاریخ کشاورزی و یکجانشینی جستجو کرد.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست