فلسفه و تاریخ علم کاشی

بهای سنگین نظریات علمی جسورانه

نوشته شده توسط عرفان کسرایی

نظریات مستقر علمی در دوران هایی از تاریخ چنان پذیرفته شده بوده اند که ایجاد تردید در آن ها با مخالفت جدی دانشمندان روبرو می شد. گاهی دانشمندان تحت تاثیر این فضا از بیان نظریات جدید و نوظهور خودداری می کردند یا اینکه با احتیاط فراوان پا در قلمروهای نوی علم می گذاشتند. تاریخ علم سرشار است از این مثال ها و لبریز است از ترس ها ، یأس ها و شکست ها و در عین حال شجاعت در بیان نظریه های انقلابی.  مثلا ایده رایج در قرن ۱۷ میلادی آن بود که زمین مرکز جهان است و همه اجرام جهان حول زمین می گردند. اما گالیله چهار قمر بزرگ مشتری را کشف کرد و اظهار داشت که زمین مرکز جهان نیست. استدلال او هم این بود که  قمرهای کشف شده مشتری نه به دور زمین بلکه به دور مشتری می چرخند. بنابراین چیزهایی هم هست که به دور زمین نمی چرخند. مثلا مشاهدات گالیله در اوایل قرن ۱۷ میلادی که تایید می کرد این زمین است که به دور خورشید می گردد و نه بالعکس در آن عصر به سادگی قابل بیان نبود.
بعدها ورنر هایزنبرگ ، فیزیکدان بزرگ در توصیف شجاعت دانشمندان در بیان نظریات نو علمی مثال تاریخی جالبی زد. هایزنبرگ کشف بزرگ خود در صورتبندی مکانیک ماتریسی را به کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب تشبیه می‌کند و می‌‌گوید:

دلیل موفقیت کلمب آن بود که او ساحل امن را با جسارت زیاد ترک کرد، درحالی‌که می‌دانست راهی سفری بی‌بازگشت می‌شود. او می‌دانست منابع و آذوقه فقط برای رفتن کفایت می‌کردند و برگشتی در کار نخواهد بود.

کاری که فیزیکدانان قرن بیستم انجام دادند از جهات بسیاری شبیه به کار کریستف کلمب بود. آنها با جسارت بسیار، مرزها و سواحل امن مکانیک رایج را پشت سر گذاشته و قدم به سرزمینی نو نهادند. رد پای این شجاعت را در نظریات نو و انقلابی اینشتین نیز می توان مشاهده کرد. نظریه اینشتین درباره فوتون های نور (که در سال ۱۹۲۱ جایزه نوبل را برای وی به ارمغان آورد) به قدری نو و انقلابی بود که ۸ سال یش از آن یعنی در سال ۱۹۱۳ فیزیکدانان بسیار مطرح و بزرگی مانند ماکس پلانک هم صراحتا آن را رد می کردند. پلانک و ۳ تن دیگر از دانشمندان در توصیه نامه ای که برای پذیرش عضویت اینشتین  در  آکادمی علوم پروس نوشتند به وضوح نظریه اینشتین را یک اشتباه علمی نامیده بودند. با این وجود اینشتین با روش تفکر نقادانه و با شجاعتی کم نظیر ، نظریه های نو و انقلابی در فیزیک مطرح می کرد که نظریه های مستقر و پذیرفته شده را یکی پس از دیگری کنار می زد. گاهی هم دانشمندان در بیان نظریه های نو محتاطانه عمل می کنند و در حتی خود نیز در آغاز در صحت این نظریه های نو تردید می کنند.  مثلا پاول دیراک فیزیکدان بزرگ در شماره ۲۰۸ ساینتیفیک آمریکن در  نوشته ای با عنوان “تکامل تصویر فیزیکی از طبیعت” می نویسد شرودینگر قبل از آنکه معادله غیرنسبیتی مشهور خود دربارهء الکترون را که اکنون به نام خود او مشهور شده است بیابد، یک معادله نسبیتی مربوط به الکترون را یافت (که بعدا به معادله کلاین-گوردون) نامیده شد. شرودینگر در آن زمان این معادله را منتشر نکرد چون ظاهرا با نتایج تجربی تفسیر شده توسط نظریه پیشین همخوانی نداشت. اما این عدم هماهنگی ناشی از تفسیر اشتباه نتایج تجربی بود و نه محصول اشتباه بودن معادله نسبیتی. چه بسا اگر  شرودینگر در این دوران احتیاط را کنار گذاشته و معادلهء  خود را منتشر کرده بود ؛ بعدها هرگز مساله معادل بودن دو سیستم مکانیک موجی (شرودینگر) و مکانیک ماتریسی (هایزنبرگ و بورن) هرگز مطرح نمی شد و تاریخ فیزیک جدید به شکل دیگری پیش می رفت.

photo_2017-02-20_02-44-04

محاکمه گالیله در سال ۱۶۳۳ میلادی

در تاریخ علم هم جیوردانو برونو و هم گالیله و هم آریستارخوس دانشمندانی بوده اند که بهای سنگینی برای بیان نظریه های نو علمی پرداخته اند. آریستارخوس (۳۱۰ قبل از میلاد) که اولین نظریه خورشید مرکزی را مطرح کرده بود از سوی کلیانتس Cleanthes فیلسوف رواقی مورد هجمه و اتهام قرار گرفت. یا حتی آرتور هاس Arthur Erich Haas فیزیکدان اتریشی که در سال ۱۹۱۰ میلادی نظریه ای مطرح کرده بود که به نظریه اتمی بوهر شبیه بود. این مساله از نظر تاریخی حتی قبل از مظرح شدن الگوی اتمی راترفورد بود. ماکس یمر Max Jammer در “تحول مفهومی مکانیک کوانتومی” می نویسد: چه بسا که نظریه آرتور هاس به صورت غیر مستقیم بر نظریه اتمی بوهر تاثیر گذاشته باشد. البته نظریه آرتور هاس در آن زمان در وین اتریش به هیچ عنوان جدی گرفته نشد و حتی مورد تمسخر نیز قرار گرفت. ارنست لشر Ernst Lecher استاد فیزیک در دانشگاه وین اتریش (همان دانشمندی که آزمایش هایش بر کار هاینریش هرتز نیز اثر گذاشت) ، کار آرتور هاس را یک شوخی احمقانه نامید. شهامت ایستادگی در برابر مخالفت ها و ناکامی ها کاری نیست که بتوان از همه انتظار داشت. هر کسی به فراخور روحیات خود می تواند در برابر ناملایمات و سیل انتقاد ها تسلیم شده عقب نشینی کرده یا پایداری کند. مثلا لودویگ بولتسمان فیزیکدان بزرگ اتریشی در کشمکش های درگرفته بر سر نظریه اتمی و  اختلافات فراوان آن زمان پیرامون نظریه جنبشی گازها و ترمودینامیک آماری دچار یأس و افسردگی شدید شد.  بولتسمان به قدری تحت فشار بود که حتی به بخش فیزیک کنفرانس فیزیک در سال ۱۹۰۴ در سنت لویس دعوت هم نشد. این فشارها در نهایت باعث شد او در ۵ سپتامبر سال ۱۹۰۶ بدون اینکه هیچ یادداشتی از خود باقی بگذارد دست به خودکشی بزند. برخی نیز مانند جیوردانو برونو هستند که به دفاع از نظریه خورشید مرکزی کوپرنیک پرداخته بود.  او تا آنجا در دفاع از ایده های خود پافشاری کرد که پس از تحمل ۸ سال زندان در نهایت با اصرار بر ایده های خود و عدم پشیمانی؛ در سال ۱۶۰۰  توسط دادگاه تفتیش عقاید کلیسا به عنوان مرتد اعلام و در آتش سوزانده شد. گالیله اما به گواه تاریخ راه تسلیم را انتخاب کرد و به صورت ظاهری توبه نامه ای امضا کرد. او در قرن ۱۷ میلادی در برابر دادگاه تفتیش عقاید کلیسا متعهد شد که دست از عقایدش بر می دارد اگر چه که نقل شده که گالیله در حین ترک اتاق محاکمه زیر لب می گفته با این وجود هنوز هم این زمین است که به دور خورشید می چرخد.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

دیدگاه شما چیست