فلسفه و تاریخ علم

پرونده سینمای فیلسوفانه – بدو لولا! بدو!

نوشته شده توسط عرفان کسرایی

چرا در زندگی ما چیزهایی اتفاق می افتند و چیزهایی اتفاق نمی افتند؟ چرا گاهی در پرتاب سکه شیر می آید و گاهی خط؟ تصمیمات حال ما چگونه بر آینده زندگی مان تاثیر می گذارد؟ ساده انگارانه خواهد بود اگر تصور کنیم برای این پرسش ها  پاسخ نهایی وجود دارد و جواب این سوالها را می دانیم. حتی بهترین تفسیرها و تببین های ریاضی و احتمالات نمی تواند به ما بگوید چرا وقایع زندگی انسان اینگونه پیچیده و در هم تنیده است. زندگی انسان را اگر بتوان به عنوان یک سیستم در نظر گرفت بدون شک سیستمی خواهد بود که به شدت نسبتا به تغییر شرایط اولیه حساس است. یک سیستم آشوبناک chaotic systems که اساسا پیشبینی ناپذیر است و آینده آن با دانستن وضع موجود ، تعیین پذیر نیست. متغیر های دخیل در سیستم های آشوبناک و همچنین الگوی ارتباط و اثر گذاری این متغیرها بر هم واقعا غیرقابل محاسبه است. این همان چیزی است که در بین دانشمندان با عنوان اثر پروانه ای Butterfly Effect شناخته می شود. مثال کلاسیک آن هم این است که مثلا بال زدن یک پروانه ای در ماداگاسکار چگونه می تواند به طوفانی شدن هوا در نیویورک بیانجامد.
اثر پروانه ای همواره یکی از سوژه های ناب سینمایی بوده که ما آن را سینمای فیلسوفانه می نامیم. فیلم هایی مانند “اثر پروانه ای” و یا  آقای هیچکس که پیشتر در پرونده سینمای فیلسوفانه بررسی کردیم دقیقا به همین موضوع پرداخته بودند. در این بین اما یک فیلم به دلیل اینکه احتمالا به زبان انگلیسی نبوده از دید بسیاری پنهان مانده است. فیلم “لولا می‌دود” با عنوان انگلیسی Run Lola Run (بدو لولا بدو) یکی از پیچیده ترین داستانهای مربوط به اثر پروانه ای را روایت می کند. فیلم  “لولا می‌دود” به کارگردانی تام تیکور Tom Tykwer محصول سال ۱۹۹۸ با بازی فرانکا پوتنته Franka Potente و موریتس بلایبتروی Moritz Bleibtreu روایتی است هیجان انگیز از ۲۰ دقیقه زندگی دختری به نام لولا. ۲۰ دقیقه ای که تنها یک تغییر کوچک در شرایط ورودی آن، خروجی را به صورت پیش بینی ناپذیری تغییر می دهد.
ماجرا در برلین اتفاق می افتد و دوست لولا به نام مانی Manni که به عنوان دلال برای یک قاچاقچی مواد مخدر کار می کند هراسان و نگران از یک باجه تلفن عمومی با لولا تماس می گیرد. وحشت داستان از آنجایی آغاز می شود که مانی می گوید به صورت کاملا سهوی مبلغ ۱۰۰ هزار مارک (واحد پول قدیم آلمان) را روی صندلی قطار شهری جا گذاشته است.  لیکن مانی می داند که کیسهء پول را یک فرد بی خانمان که در آن لحظه کنار صندلی او در قطار شهری ایستاده بود برداشته است. حالا مانی تنها ۲۰ دقیقه فرصت دارد  که پول را به قاچاقچی مواد مخدر تحویل دهد. هیچکسی حرف مانی مبنی بر اینکه این حجم زیاد پول را در قطار شهری جا گذاشته باور نخواهد کرد. حتی فرار هم راه چاره نیست و نفوذ شبکه قاچاق مواد مخدر به قدری پیچیده است که مانی هیچ شانسی برای فرار ندارد. مانی در نهایت درماندگی و عجز با لولا تماس می گیرد و از او می خواد که ظرف مدت ۲۰ دقیقه مبلغ ۱۰۰ هزار مارک را برای او فراهم کند در غیر اینصورت مانی توسط باند مواد مخدر کشته خواهد شد. درست اینجاست که تم اصلی فیلم یعنی اثر پروانه ای وارد داستان می شود. ۳ سناریوی مختلف که هر کدام در آغاز ، تنها ثانیه ای یا کسری از ثانیه با دیگری تفاوت دارد. همین چند لحظه کوتاه تفاوت در آغاز این سه سناریوی احتمالی ، فرجام کاملا متفاوتی برای لولا یا مانی رقم می زند.

سناریوی اول:
در اولین حالت ممکن لولا با شروع دویدن برای کمک به مانی با یک مرد پانک و سگ همراهش روبرو می شود که کنار راه پله ایستاده اند. دیدن سگ باعث ایجاد ترس در لولا شده و سبب می شود لولا سریعتر بدود. کمی جلوتر سر پیچ یک پیاده رو با زنی که کالسکه بچه در دست دارد برخورد می کند. سپس در کنار پسری که دوچرخه سوار است و بسیاری صحنه های دیگر که در مسیر لولا تا بانک (محل کار پدر لولا به عنوان رییس بانک) اتفاق می افتد. پدر لولا درخواست او مبنی بر کمک ۱۰۰ هزار مارکی طی چند دقیقه را رد می کند. لولا در دقایق باقیمانده به سمت کیوسک تلفن عمومی به سمت مانی می دود. مانی در دقایق پایانی و از شدت استیصال ( و ناامید شدن از رسیدن لولا) به سوپرمارکت کنار باجه تلفن دستبرد زده و ۱۰۰ هزارمارک را از صندوق به سرقت می برد. لولا با رسیدن به سوپرمارکت به کمک مانی می شتابد و آنها با خروج از سوپرمارکت در محاصره پلیس قرار می گیرند. مانی کیسه پول را به هوا پرتاب می کند و همین مساله باعث می شود یکی از پلیس های حاضر در محل ناخواسته ماشه اسلحه را بکشد و گلوله به قلب لولا اصابت کند. مرگ غم انگیز لولا پایان این سناریوی وحشتناک است.

سناریوی دوم:
سناریوی دوم همه چیز را به لحظه تماس تلفنی مانی از باجه تلفن عمومی باز می گرداند. در این حالت زیرپایی انداختن پانک کنار راه پله ها در آغاز باعث می شود لولا از پله ها به زمین بیفتد. همین چند ثانیه اختلاف تمام اتفاقات مسیر قبلی لولا در این ۲۰ دقیقه را دستخوش تغییر اساسی می کند. لولا در این سناریو با برداشتن اسلحه نگهبان بانک، پدرش را به گروگان می گیرد و ۱۰۰ هزار مارک از صندوق بانک سرقت می کند. در این سناریو درست در لحظه ای که مانی در حال ورود به سوپرمارکت بود صدای لولا را می شنود که ۱۰۰ هزارمارک را برای نجات جان مانی در ۲۰ دقیقه فراهم کرده است. اما این سناریو نیز پایان خوشی ندارد. مانی در این لحظه در اثر تصادف ناگهانی با ماشین آمبولانس ، جان خود را از دست می دهد.

سناریوی سوم:
حالت سوم تنها ثانیه یا کسری از ثانیه متفاوت از دو حالت دیگر آغاز می شود. همین زمان کوتاه نتیجه ای کاملا متفاوت به بار می آورد. لولا با پریدن از روی پانک بی خانمان در ابتدای راه پله ها، در پیچ پیاده رو به زن همراه با  کالسکه برخورد نمی کند و این بار در مسیر به روی کاپوت یک ماشین در حال خروج از پارکینگ می افتد. چیزی که معادلات مسیر او را برای چند لحظه دستخوش تغییر می کند. همه چیز در این حالت، روی حساب همان شرایط اولیه متفاوت به گونه دیگری پیش می رود. لولا با رسیدن لولا به محل کار پدر ، متوجه می شود که پدرش دقیقا در همان لحظه ساختمان را ترک کرده است. تنها چیزی که در این چند دقیقه پایانی تا ساعت ۱۲ (یعنی مهلت ۲۰ دقیقه مانی برای فراهم کردن ۱۰۰ هزار مارک) به ذهن لولا می رسد شرط بندی جنون آمیز در قمارخانه و کازینوی آن سوی خیابان است. لولا در این قمار دیوانه وار ۱۰۰ هزار مارک پول می برد. در این سناریو بخت با مانی هم یار بوده که در لحظه خروج از باجه تلفن عمومی ، تصادفا همان مرد بیخانمان داخل قطار شهری را می بیند که سوار بر دوچرخه کیسه پول را با خود حمل می کند. مانی با تعقیب وی، ۱۰۰ هزار مارک گم شده را که برای فراهم کردن آن و تحویل به رییس باند قاچاق تنها ۲۰ دقیقه زمان داشت پیدا می کند. ۲۰ دقیقه  حیاتی که برای او به معنای مرگ و زندگی بود. سناریوی سوم پایان خوشی دارد. هم مانی ۱۰۰ هزار مارک را پیدا کرده و هم لولا ۱۰۰ هزار مارک در کازینو برنده شده است.
اینفوگرافیک ها و نقد های فراوانی از فیلم  Run Lola Run (بدو لولا بدو) می توان در اینترنت پیدا کرد. داستانی به ظاهر ساده اما در نهایت فوق العاده پیچیده که نشان می دهد چگونه تنها کسری از ثانیه جابجایی زمانی یک رویداد می تواند سراسر زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد. فیلم (بدو لولا بدو) تنها یک مثال از ۲۰ دقیقه زندگی است و به ما می گوید که زندگی انسان یک سیستم آشوبناک است و همه چیز به گونه ای است، که گویا بال زدن یک پروانه در ماداگاسکار می تواند به یک طوفان ویرانگر در نیویورک منجر شود.

اینفوگرافیک های بدولولا بدو اینفوگرافیک های بدولولا بدو اینفوگرافیک های بدولولا بدو اینفوگرافیک های بدولولا بدو

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

دیدگاه شما چیست