مقالات

​روباهی که از درخت بالا می‌رود

نوشته شده توسط عرفان خسروی

از یک روباه چه درس‌هایی می‌توان گرفت؟
اگر سراغ درس‌های اخلاقی و این قبیل نرویم و به خاطر شباهت روباه و شغال، یاد کلیله و دمنه نیافتیم، احتمالا درس‌های زیادی نیست که بتوان از یک روباه آموخت، حتی اگر روباهش مثل این یکی بتواند از درخت بالا برود.
منتها در گنجه زیست‌شناس‌های تکاملی همیشه تحفه‌هایی برای آن‌ها که به طبیعت نگاه می‌کنند، وجود دارد. اگر به این روباه هم در بافتار (کانتکست) تکاملی نگاه کنیم، چیزهای زیادی برای گفتن خواهد داشت.

روابط خویشاوندی میان جان‌داران
خیلی‌ها تا اسم تکامل را می‌شنوند، یاد سنگواره‌ها می‌افتند و فکر می‌کنند قرار است درباره تاریخ سنگواره‌ها حرف بزنیم، اما همیشه این‌طور نیست. زیست‌شناسی تکاملی به ما ابزاری داده که حتی بدون وجود سنگواره‌ها بتوانیم درباره گذشته تکاملی جان‌داران حدس‌هایی قریب به واقعیت بزنیم. یکی از این ابزارها، ترسیم روابط احتمالی خویشاوندی میان جان‌داران است. نتیجه این تلاش، نموداری است درخت‌مانند و منشعب به نام «درخت فایلوژنتیک» که الگوی انشعاب موجودات زنده را نشان می‌دهد و چند ویژگی مهم دارد: بر اساس تحلیل داده‌های عینی به دست می‌آید، قابل سنجش احتمال خطا/استحکام است، قابل نقد و سنجش بر اساس داده‌های جدید و قابل مقایسه عینی با کار پژوهشگران دیگر است؛ این‌ها را گفتم که این نمودارها را با نمودارهای مشابهی اشتباه نگیرید که شاید در کتاب‌های تکامل و زیست‌شناسی قدیمی‌تر از ۲۰-۳۰ سال پیش دیده‌اید؛ قدیم‌ها افرادی بودند که خودشان را دانشمندان می‌نامیدند ولی بر خلاف روش علمی، نه بر اساس شواهد عینی بلکه بر اساس «اجتهاد» [=ذهن] خودشان درباره تکامل موجودات زنده نظر می‌دادند. نسل این‌ها در بیشتر جاهای جهان منقرض شده، اما راهشان در برخی کشورهای فاقد جریان پژوهشی نظام‌مند، رهروان فراوان دارد. حالا برگردیم به قصه روباهی که از درخت بالا می‌رود.

درخت خانوادگی سگ‌سانان
وقتی به نمودار انشعاب یا همان «درخت فایلوژنتیک» سگ‌سانان نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که تبار این روباه زودتر از بقیه سگ‌سانان جدا شده است. بقیه سگ‌سانان این ویژگی را ندارند، البته به جز «سگ راکونی» که در شاخه‌های بالاتر درخت دیده می‌شود و در مسیری مشابه راکون‌ها تکامل یافته است، و در حقیقت «هم‌گرایی تکاملی» با راکون‌ها دارد. اما خویشاوندان نزدیک سگ‌سانان که خارج از این خانواده قرار می‌گیرند همگی می‌توانند از درخت بالا بروند. پراکنش این ویژگی روی درخت فایلوژنتیک نشان می‌دهد نیای مشترک سگ‌سانان و پسرعموهای نزدیکشان از درخت بالا می‌رفته، نیای مشترک سگ‌سانان نیز از درخت بالا می‌رفته، اما بعد از انشعاب اولیه سگ‌سانان به تبار روباه خاکستری و بقیه سگ‌سانان، نیای مشترک بقیه سگ‌سانان توانایی بالا رفتن از درخت را از دست داده است.

canid-phylogeny - درخت تکامل سگ سانان

ویژگی‌های قدیمی، ویژگی‌های جدید
وجود توانایی بالارفتن از درخت در این سگ‌سان، یک وضعیت به جا مانده از نیاکان است که به آن می‌گوییم وضعیت پلزیومورفیک. این که قورباغه‌ها مثل اجدادشان در آب تخم‌ریزی می‌کنند، یک وضعیت پلزیومورفیک است.
اما فقدان این توانایی در بقیه سگ‌سانان یک ویژگی تکامل‌یافته است که به آن می‌گوییم وضعیت آپومورفیک. این که قورباغه‌ها برخلاف اجدادشان پس از بلوغ به خشکی می‌آیند، یک وضعیت آپومورفیک است. این که خزندگان برخلاف اجدادشان کلاً روی خشکی تخم می‌گذارند، نیز یک وضعیت آپومورفیک است.
وجود این ویژگی آپومورفیک (یعنی عدم توانایی بالارفتن از درخت) نشان می‌دهد بقیه سگ‌سانان (که از درخت بالا نمی‌روند) با هم در داشتن یک صفت تکامل‌یافته (عدم توانایی بالارفتن از درخت) اشتراک دارند و در زیرخانوده‌ای قرار می‌گیرند که این یکی (که از درخت بالارفته)‌ خارج آن قرار دارد.

ترقی معکوس
در همین نکته فایلوژنتیک که عرض شد، یعنی این‌که سگ‌سانان اول بالای درخت می‌رفتند، بعد از آن، نیای مشترک یک گروه از ایشان، این توانایی را از دست داد، نکته‌هایی دیگر نیز مستتر است: یکی این که از دست دادن یک ویژگی طی تکامل پیش‌رفت محسوب می‌شود. درست خوانده‌اید، این هم یک جور پیش‌رفت است. اصلاً تکامل به این معنی نیست که موجودات زنده «کامل» می‌شوند. تکامل یعنی موجودات زنده تغییر می‌کنند. عبارت «کامل» جایی در بحث‌های علمی ندارد، چون «عینی» نیست؛ کاملاً ذهنی است. تمام نتیجه‌گیری‌های اخلاقی/فلسفی/اجتماعی/خاله‌زنکی از «کامل بودن» و «شرافت» برخی گونه‌های زنده بر دیگران، حرف‌های ذهنی است. اشکالی ندارد، ولی «علم» نیست. «علم» به این دلیل محترم و محبوب است که «کار می‌کند»، یعنی اگر سؤالی را بر «علم» عرضه کردید، یا جوابی می‌دهد که به اقرب احتمال، درست است، یا می‌گوید «نظری ندارم». علم درباره «کمال» موجودات زنده می‌گوید «نظری ندارم». بقیه عرصه‌های فرهنگ بشری درباره مسئله کمال نظر می‌دهند، ولی تضمینی برای صحت این برآیندهای ذهن بشر وجود ندارد.

چرا سگ‌ها از درخت بالا نمی‌روند؟
علم در این باره صحبت می‌کند که نیای مشترک بقیه سگ‌سانان، اگر این ویژگی را از دست داده، از آن روست که فایده‌ای برایش داشته؛ این عدم توانایی به یک توانایی دیگر مربوط است، مثلاً به وضعیت ناخن‌ها و دوندگی بهینه سگ‌سانان. نیای مشترک بقیه سگ‌سانان دیگر نمی‌توانست با بالارفتن از درخت سازگار باشد، چون کارهای مهم‌تری داشت که با پاهایش انجام بدهد. می‌بینید؟ کمالی در کار نیست؛ فقط یک بده‌-بستان رخ داده است. این بده‌-بستان یک جای دیگر هم تکرار شده، اما مسیر برعکسی را پیموده است. سگ راکونی، میلیون‌ها سال بعد از نسل همین نیای مشترک سگ‌های دونده و «از درخت بالانرونده» تکامل یافت و دوباره این بده-بستان را انجام داد و مثل راکون‌ها به جانوری درخت‌زی تبدیل شد.

کدام صفت‌ها در درک تکامل اهمیت دارند؟
نکته دیگر این است که رسم درخت فایلوژنتیک بر اساس صفاتی انجام می‌شود که طی بروز تغییری در روند تکامل پیدا شده باشند‌. صفت تغییرکرده در این‌جا عدم توانایی بالارفتن از درخت است و بر اساس آن حدس می‌زنیم بقیه سگ‌سانان نیای مشترکی دارند که تبارش از تبار روباه خاکستری جدا شده است. بر اساس همین فرض اخیر، بقیه سگ‌سانان را درون یک زیرخانواده قرار داده‌ایم. اما توانایی بالارفتن از درخت که وضعیتی مشابه نیاکان سگ‌سانان (و خویشاوندان خارج از این خانواده مثل راکون‌ها و خرس‌ها) دارد و در این روباه نیز نسبت به گذشتگان هیچ تغییری نشان نمی‌دهد، در عمل هیچ ارزشی برای رده‌بندی ندارد.
البته رده‌بندی بر اساس همین یک صفت انجام نمی‌شود. وقتی به بقیه صفت‌های سگ‌سانان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بقیه سگ‌سانان کلی صفت‌های ریخت‌شناسی و مولکولی دیگر هم دارند که فقط در خودشان پیدا می‌شود، نه در روباه خاکستری و نه در خویشاوندان نزدیک سگ‌سانان. سگ راکونی گرچه مثل روباه خاکستری از درخت بالا می‌رود، اما به خاطر داشتن آن همه صفت‌های دیگر مشترک با سگ‌سانان دونده، جزء آن‌ها قرار می‌گیرد. اگر آن همه صفات دیگر نبودند که سگ راکونی را بیش از همه با روباه‌های گوش‌بزرگ صحرایی، روباه قرمز و روباه قطبی و چند نوع روباه دیگر شبیه می‌کند، آن‌وقت روباه راکونی را هم خارج از این گروه قرار می‌دادیم. وزن صفات مشترک روباه راکونی با سگ‌سانان دونده، بیشتر از وزن اختلاف در یک صفت «توانایی/عدم توانایی بالارفتن از درخت» است.

روباه‌های وحشی و روباه‌های اهلی
نام سگ‌سانان یا کانیدها به خاطر پرهیز از هرج و مرج و احترام به سنت تثبیت شده گذشتگان برقرار مانده است، وگرنه اگر می‌شد این نام را عوض کرد، بهتر بود نام این خانواده را بگذاریم «روباه‌سانان» چون همان‌طور که می‌بینید اغلب نمایندگان این خانواده از آغاز در عرف انسان‌ها روباه به شمار می‌آیند. گرگ و شغال و سگ وحشی آفریقایی را می‌توانیم روباه‌هایی اجتماعی به شمار بیاوریم و به این سیاق، سگ‌های اهلی را، روباه‌هایی اجتماعی که با انسان دوست شدند. آزمایشی در حوزه رفتارشناسی تکاملی طی نیم سده در روسیه انجام شد که نتایج جالبی در این زمینه به همراه داشت. در این آزمایش، روباه‌هایی با خلق و خوی اهلی‌تر از میان نسل‌های پی‌درپی روباه‌ نقره‌ای (نژادی از روباه قرمز) انتخاب می‌شدند، جفت انداخته می‌شدند و سپس انتخاب دوباره روباه‌های اهلی‌تر از میان نسل‌های بعدی آن انجام می‌شد. این آزمایش نشان داد پس از چندین نسل انتخاب مصنوعی روباه‌های اهلی‌تر، صفاتی شبیه سگ‌ها (خلق و خوی اهلی، واق‌واق کردن، له‌له زدن، دم تکان دادن، تمایل به لیسیدن دست مربی و حتی وجود الگویی رنگی در انتهای دم) در روباه‌های نقره‌ای انتخاب شده پیدا شد. صفت مورد انتخاب در این چندین نسل، فقط رفتار دوستانه‌تر بود، اما بر اثر انتخاب این صفت (اهلی‌تر بودن) صفت‌هایی دیگر نیز به طور عنوان محصول جانبی پیدا شدند. این آزمایش نشان می‌دهد صفات رفتاری مبنای ژنتیک دارند، به علاوه نشان می‌دهد صفات رفتاری با صفات ریختی پیوستگی ژنتیک دارند، همین‌طور این موضوع را نشان می‌دهد که انتخاب جهت‌دار در سگ‌سانان مختلف نتیجه تقریبا یکسانی در بر دارد و احتمالاً اگر به جای روباه نقره‌ای، روباه قطبی را هم در معرض انتخاب مصنوعی قرار می‌دادیم، نتیجه حیوانی می‌شد که مثل سگ واق‌واق می‌کند، یا برعکس، وقتی انتخاب طبیعی، تباری از سگ‌های دونده را در شرایط زندگی راکون‌ها انتخاب کرده‌است، ظاهر آن‌ها هم شبیه راکون‌ها شده است. این‌ها نشان می‌دهد شاید برخی از هم‌گرایی‌ها میان سگ راکونی و راکون، یا میان سگ اهلی و روباه اهلی، حاصل «خاموش و روشن» شدن ژن‌ها هستند، نه حذف کامل آن‌ها. به علاوه این را نشان می‌دهد که درک عملکرد ژن‌ها طی تکامل و رابطه ژنتیک، تکوین و صفات ریختی، هنوز در مراحل آغازین قرار دارد و نیاز به پژوهش‌های بیش‌تر و جدی‌تری دارد. اگر روزی بتوانیم شبکه ارتباطات ژن‌ها و تأثیرات ریختی و رفتاری آن‌ها را متوجه شویم، خواهیم توانست از این دانش برای کاربردهای حفاظتی، فناورانه و پزشکی نیز استفاده بهینه‌تری ببریم. تا آن روز، باید به هرچیزی چنگ بزنیم تا قطعه‌های این جورچین بزرگ را تکه‌تکه کشف کنیم و سرجای خودش بگذاریم.

درباره نویسنده

عرفان خسروی

دیدگاه شما چیست